فمینیسم « FEMINISM» واژه ای فرانسوی است

 

 که بر آنچه در قرن نوزدهم با عنوان «جنبش زنان »

 

معروف بوده اطلاق می شود .

 

(حسنی سید ابراهیم ، کتاب نقد، شماره 17 فمینیزم علیه زنان 151 )

 

در دهه 1960 میلادی ، واژه هایی چون : « استبداد ،

 

آزادی ، برابری ، و ... »  در فعالیت های سیاسی چپ نو ،

 

کلماتی جاذبه انگیز به شما می آمد و نشانه تفکر نو ،

 

 انقلابی و اصلاحی تلقی می گردید . البته این اندیشه ، نخست

 

 از تمدن جدید دنیای  غرب آغاز شد ، ولی به تدریج گسترش

 

یافت . نگرش تحقیقی به مبانی ، اندیشه ها و سیر زمانی و

 

مکانی فمینیستی در مجال این نوشتار نیست ، بلکه به تحقیقات

 

گسترده نیاز دارد .

 

ولی به گونه اجمال می توان گفت ، در دنیای غرب تلقیهای زیادی

 

از آن شده که می توان به لیبرال فمینیسم ، فمینیسم مارکسیستی ،

 

سوسیال فمینیسم ، فمینیسم رادیکال ، فمینیسم پست مدرن اشاره

 

کرد .مبانی فلسفی و حقوقی فمینیسم را سکولاریزم و اومانیزم

 

 تشکیل می دهند که امروزه حایگاه هریک از این دو اندیشه بر

 

پژوهشگران پوشیده نیست .

 

( رجبی فاطمه ، کتاب نقد ف شماره 17 ، زنان و فمینیزم ، 203 )

 

اصالت حاکمیت امیال افراد ، بی نیازی از مبدا و بی اعتقادی به معاد ،

 

گریز از دستورات مقررات دینی که با این اندیشه ناسازگاری دارند

 

زیر بنای این اندیشه را تشکیل می دهند .

 

با نگرشی به حقوق زن از این زاویه اموزه های شریعت به ویژه تعلیمات

 

اسمانی قران کریم ، از مجموعه چالشهایی هستند که فرا روی فرد

 

قرار می گیرند .

 

گرچه بیشتر در گرایشهای فمینیستی از برابری زن و مرد و تساوی آنان

 

در حقوق انسانی سخن می رود اما در عمل سمت و سو گیری یک جانبه در

 

دفاع از زن و زن مداری مطلبی نیست که بر کسی پوشیده باشد . الیسون جگر

 

می نویسد :

 

(( برخلاف تصور ، آرمان رادیکال فمینیستها ، ارمان دوجنسی نیست . ارمان دو

 

جنسی ترکیبی «  androgyny » متضمن ترکیبی از صفات مردانه  و زنانه است .

 

حال آن که در بسیاری از رادیکال  فمینیستها ، صفات ارزشمند را

 

 صفات ویژه زن می دانند و از این رو آرمان انسانی ارمان زن است .

 

 (حسینی ، سید ابراهیم ، پیشین ، 158 )

 

« سیمون دوبوار » نیز موجودیت مرد را مصداق « دوزخ » برهم زننده فردیت و

 

آزادی یاد می کند . ( همان )

 

« بنتام یکی از طرفداران فلسفه لیبرالیستی است که سعادت و خوشبختی انسان ها را

 

در سایه آزادی ها ی فردی می داند ، او در خطاب به زنان می گوید :

 

« به طور کلی میتوان گفت هیچ کس به خوبی خود شما نمی داند چه چیز به نفع

 

شما است .  هیچ کس با جنین پی گیری و شور و شوقی مایل به دنبال کردن آن

 

نیست . » (لیبرالیسم غرب ، ظهور و سقوط ، 43 و 44 )

 

به عبارت دیگر هیچ کس حق ندارد بگوید خواست واقعی و مصلحت زنان ، غیر

 

از آن چیزی است که خود انان می خواهند . به گفته « ایریا برلین » این عمل نوعی

 

، خود جایگزین ساختن شرم اور است .

 

فمینیسم با توجه به مبانی حقوقی خود ، برای زن در همه زمینه های اجتماعی

 

و فردی آزادی مطلق قائل است . تفاوت های موجود بین زن و مرد در این اندیشه

 

نادیده گرفته شده است . حجاب ، خانواده و فرزند دارای هریک از این تلقی زنجیره هایی

 

به حساب آمده که زن را در حصار خود قرار می دهند و دست و پای او را می بندند .

 

 

برایند اندیشه فمینیستی

 

با قطع نظر از انتقاد های روشنی که امروزه ازسوی فیلسوفان و پژوهشگران خردورز

 

بر مبانی فلسفی و حقوقی فمینیسم ؛ مانند سکولاریسم و اومانیسم وارد است و با

 

چشم پوشی از اشکالات بنیادین این تفکر و ناسازگاری این پندار با دین و فطرت و

 

خرد ادمی و .. که در این نوشتار مجال نگرش به انها نیست ، اثار و پیامدهای  این

 

اندیشه و نقش آن در تنزل دادن مقام انسانی زن پوشیده نیست .

 

همچنین بسیاری از کسانی که شعار آزادی زن سر می دادند مردان و زنانی بودند که در پی منافع

 

و لذتهای بی ارزش خود بودند و در این راه شعار فمینیسم نیز سر میدادند .

 

بسیاری از اینان با پی بردن به نادرستی این اندیشه دریافتند که در دام سودجویان گرفتار بوده اند ،

 

در این زمینه سخن یکی از مدافعان فمینیسم جدید یادکردنی است :

 

« از رسواترین اشکال توسعه که جنبه بهره برداری دارد ، تجازت جدیدی به نام

 

بهره برداری حنسی یا جهانگردی جنسی است .. .

 

این صنعت نخستین بار توسط بانک جهان صندوق بین المللی  پول و

 

آژانس بین المللی آمریکا برنامه ریزی و حمایت شد . » (رجبی ،فاطمه ، پیشین 212 )

 

کمی دقت در برایند رفتار بازنان در پوشش این شعارها به روشنی برملا می کند

 

« زنان » در پرتو این اندیشه تا آنجا تنزل می کنند که درجاهلیت پیش از اسلام

 

و یونان قدیم تا آن اندازه سقوط نکرده بودند .

 

ماری و ستون کرافت ، اولین زن آزادی خواه اروپا پس از گرایش به زندگی

 

مشترک غیر مشروع و غیرقانونی که ثمره آن کودکی نامشروع بود تصمیم

 

به خود کشی میگیرد که توسط اطرافیان نجات می یابد . خواسته های سیاسی

 

-          اجتماعی  او نیز به سوی غریزه و تمتعات نامشروع سوق می یابد و از اشعار

 

اعاده حقوق راستین و تضییع شده زن منحرف شده در زندگی مجدد با مردی به نام

 

-          ویلیام گادوین – که وی نیز چون ماری به نام آزادی خواهی هرگونه نظارت

 

و کنترل قانون در ازدواج را رد می کند ، هنگام تولد کودک این خانواده ،

 

یه رغم میل خود تن به ازدواج می دهند.

 

« سیمون دوبوار » نیز در 1905-180 با « ژان پل سارتر » فیلسوف و منتقد

 

اجتماعی فرانسه تا اخرین روزهای عمر زندگانی غیر قانونی و بدون ازدواج

 

مشترک داشتند .

 

 

-----

 

 

 

منبع : پژوهشهای قرانی ، شماره 27 و 28  بررسی تطبیقی زن ، سید محمد حسین بلیغ

 

 


 

نوشته شده توسط حسین ادیب در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 ساعت موضوع زن | لینک ثابت